خط داستانی
خواهرزادههای داو و لری در شبهای پرتنشور و طعنه زدن به مادربزرگ سبکبارشان، لین، به هیجان میآیند. در حالی که لری به دنبال جلب توجه از طرف کشیش و پسرش است، داو به طور پنهانی شیفتهی گندیدههای جاده میشود، بیخبر از این که همسایهشان جانت ارتباط عمیقتری با مرگ دارد.