خط داستانی
یک سیاستمدار در یک منطقه خرید شلوغ موعظهای ایراد میکند. ناگهان مردی با سلاحی از میان خریداران بیرون میجهد و به اطرافیانش حمله میکند تا آنها را بکشد. برای توقف مرد، ماساکو موراتا (پینکو آزومی) سعی میکند به او نزدیک شود، اما دوستانش او را از این کار بازمیدارند. در همین حال، زنی که به نظر بیخانمان میرسد روبهروی او ظاهر میشود و به او میگوید: «اگر میخواهی بکشی، پس مرا بکش.» مرد قصد خنجر زدن به او را دارد، اما زن چشمانش را باز میکند. در لحظهای که خون از بازوی مرد بیرون میجهد، زن قصد کشتن او را دارد، اما ماساکو موراتا او را متوقف میکند و زن میگذرد. بعدها ماساکو موراتا زن را بر زمین میبیند که بیهوش افتاده است. ماساکو تصمیم میگیرد آن زن را به خانه ببرد. آنجا ماساکو میبیند که زن در پشتش آسیب دیده و همچنین ناامیدی سنگینی در چشمانش موج میزند. نام زن سانا (یوریکو اونو) است. سانا یک نینجا است که به ژاپن امروزی آمده است. او اکنون از ماساکو موراتا بهعنوان رئیس جدیدش پیروی میکند و در پی ریشهکن کردن شرّی است که در جامعه مدرن ریشه گرفته است.