در ساحل لیم سینگ در دوران بودایی ۲۵۴۰ (۱۹۹۷)، در روزی که آسمان خاکستری نشانه طوفانی در حال آمدن بود، کامول در وسط یک قایق ماهیگیری سوریشا را به دنیا آورد. در اعماق زیر آنها سایه یک مار بزرگ منتظر بود تا برکت خود را بدهد. اما کامول زنده نماند و سوریشا توسط یک پدر تنها بزرگ شد. پانزده سال بعد، ناگهان سوریشا یک شخصیت مهم دیگر در زندگیاش را به خودکشی از دست میدهد. تنها یک دسته موهای قرمز آتشین در کنار بدن پدرش باقی میماند. در چانتابوری ۲۵۶۵ (۲۰۲۲)، سوریشا بیست و پنج ساله یک آرایشگر با مهارتهای خاص است. وقتی او به موهای کسی دست میزند، اعداد مربوط به سرنوشت آنها را میبیند. وقتی این مهارت به او کمک میکند تا سالن یک آرایشگر مشهور را از بحران نجات دهد، از سوی مدیر سالن، یوکها، مورد نارضایتی قرار میگیرد.