خط داستانی
نمایشنامهنویس و رماننویس وجودی ایشا رمانش را برای شریک زندگیاش آگنبه میخواند که منتقدی بیرحم است. در میان خواندن، دیدگاههای نقد آگنبه مطرح میشود که به گشایش گفتگو در پیچیدگیهای رابطه عشقی-نفرت آنها منجر میشود. آگنبه پایان متفاوتی برای داستان ایشا پیشنهاد میکند. آیا ایشا دیدگاه آگنبه را میفهمد و پایان رمانش را تغییر میدهد؟ یا این موضوع به پیچیدگیهای بیشتری در زندگیشان منجر خواهد شد؟