خط داستانی
سوفیا، ویولونیست مهربان و بیدقت، تازه به برلین آمده است. او موسیقی را در خیابانها و پیادهروهای شهر اجرا میکند. زندگیاش آرام است و بر ویولن او متمرکز است. روزی با کارل، مردی بهطور معمایی جذاب، آشنا میشود. همه چیز خوب است تا روزی که او wakes up و میبیند که کارل و ویولن او گُم شدهاند.