خط داستانی
توماس فرانسوی است که شش سال اخیر را در نیویورک سپری کرده و به خانه بازمیگردد با دو دوست آمریکایی، آندره و آدِل. او به آنها در کشف ناحیهٔ زادگاهش در شمال فرانسه و Douai کمک میکند، جایی که جشن«غول» در زبان محلی برگزار میشود. در سه روز جشن، گروهی از عروسکهای بزرگ کاغذی در خیابانهای شهر با عروسکهای انسانی حرکت میکنند و تماشاگران را شگفتزده میکنند. توماس و دوستانش با شیوههای قدردانی از این کارها به همراه حضور افراد محلی که عشق به منطقه و گویش و آیینهای آشپزیشی را به اشتراک میگذارند، به هیجان از مسیر میرسند و با وجود تردیدهای پیش رو، باور میکنند بشریت میتواند با انگیزهٔ مشترک و ارزشهای همگانی به آیندهای روشن گام بردارد.