خط داستانی
هر شب به یک شهر کوچک میرسید و با آن آرامش و خواب می آمد. تنها روشنایی زن چراغبان بود که شهر را روشن میکرد. جغد کوچکی به او در روشن کردن فانوسها کمک میکرد - با این همه، جغدان در شب نمیخوابند. و صبح، شخصیت اصلی شهر یعنی شهردار مطمئن میشد که چراغبان همه چراغها را درست خاموش کند - زیرا در طول روز روشن بود. صبح چراغبان استراحت میکرد و جغد در پشت بام خوابیده بود و هر بار که بیدار میشد دراکوشا را بیدار میکرد. دراکوشا اژدهایی بود و در سطل زباله زندگی میکرد.