خط داستانی
همه باید با از دست دادن در جایی از زندگی کنار بیایند. هر قدر این از دست دادن بزرگ یا کوچک باشد، همیشه درد دارد. سه کودک جوان در این فیلم تا اندازه ای به این حقیقت شهادت می دهند، با صراحت و جزئیات. تجربه های آنها متفاوت است و روش هایشان برای کنار آمدن نیز فرق دارد: از دست دادن حیوان عروسکی محبوب، تور فینتِی مهم یا خواهر بزرگ تر. فیل منیگ آریان Hinz این از دست دادن ها را با جدیتی که شایسته آن است بیان می کند. آنها رویداد را در زمینه مکان هایی که احساس از دست دادن بیشتر است، قرار می دهند: چادرهایی ساخته از پتو و حوله، سالن ورزشی که مسابقات فینت برگزار می شود و اصطبل هایی که اسب محبوب مرحوم خواهر در آن نگه داشته می شود. کودکان در خواب و بیداری به دنبال چیزی می روند که حس از دست دادن را به تصویر بکشد، فضای خالی را پر کند یا چیزی را که دیگر وجود ندارد جایگزین سازد. اما این کار ناممکن است: «بخشی از قلبتان گم شده است.»