خط داستانی
باد تند، یک رئیس جوان، عاشق گوزن رقصان است. در سفرهایشان، آنها نیز گرگهای سفیدی را میبینند که در میان سرخپوستان، شیء ترس و احترام هستند و به روستا بازمیگردند. این دو توسط رئیس پیر نامزد میشوند، اما بینی قرمز پیر، مرد دارو، خواستار دست او برای خود است. رئیس، از قدرتهای جادویی او میترسد و فکر میکند. گوزن رقصان به عشقش فرار میکند. باد تند از یک تلهگذار پیر یک راز میآموزد: "اگر تله با موی خود حیوان طعمهگذاری شود، فکهای آهنی هرگز او را نخواهند گرفت." سرخپوست تصمیم میگیرد چگونه رقیبش را شکست دهد. به دستور او، گوزن رقصان قفل مویی از مرد دارو که خواب است را میبرد. باد تند با آن تله را طعمهگذاری میکند. روز بعد، یک گرگ گرفتار میشود و وقتی سرخپوستان به تله نزدیک میشوند، آن جانور به مرد دارو تبدیل میشود. دست پدر بزرگ، دوباره عشقش را ثابت کرده و باد تند و معشوقش به هم میپیوندند.