خط داستانی
ارسلان، بازیگر تئاتر که امرار معاش خود را با اجرای نمایشهای کودکان میکند، در زمانهای بحران مالی تفکرات عمیقی دربارهٔ بازیگری دارد. پدربزرگ سالخوردهاش با دارو زندگی میکند و اصرار دارد که انسان ارادهمند است تا بازیگر واقعی شود. روزی دریافت میکند که پدربزرگ داروهایش را فراموش کرده، اما دیگر دیر شده است و پدربزرگ درگذشته است. این فقدان ارسلان را به دیوانگی میکشاند تا معنای برتری انسان را بیابد.