خط داستانی
یک کازاک در جستجوی زندگی بهتر سرگردان بود و رویای تمام عمرش داشتن یک اسب سریع و زیبا بود. او در مسیر خود با یک فالگیر و یک مرد آبگیر ملاقات کرد که یک نعل اسب را با یک دسته فلفل قرمز معامله کرد؛ و او باید در بازی ورق شیطان را شکست میداد و در نهایت آرامش خاطر را در زندگی خانوادگی با یک دختر زیبا از اوکراین پیدا میکرد.