خط داستانی
رِسکو که در یک اتحادیه اعتباری کار می کند به رئیس خود نزدیک می شود و به او تن می دهد. بعد فاش می شود که برای او وجوه عمومی را اختلاس کرده و اخراج می شود، اما رفتار موراتوشی با او سرد است. رِسکو به باشگاه حضانت می پیوندد و به فروش بدن رو می آورد. در روزهای س م و ویبره با مشتری ای به نام تاکاگی نزدیکی پیدا می کند تا اینکه با دوست قدیمی اش هیرو می ملاقات می کند و می فهمد که هیرو با موراتوشی ازدواج کرده است، او با تاکاگی همدست می شود تا هیرو را دزدیده و از موراتوشی برای باج درخواست کند