خط داستانی
هیچ کس از بنای خود راضی نیست و او را دوست ندارد او با رفتارش با هر که برخورد می کند بد است و تنها می خواهد یک خانه آخر را بفروشد و بازنشسته شود زندگی اش وارونه می شود زمانی که پسرخاله اش با نوه ای که هرگز ندیده بود به او سپرده می شود او دختر را به همسایه اش واگذار می کند اما در نهایت یاد می گیرد چگونه قلبش را باز کند