خط داستانی
یوانان از فارغ التحصیلان ادبیات است و برای نوشتن رمان اول خود با مشکل روبه رو است او تصمیم می گیرد به ملک خارج از شهر دوستش برود تا در آرامش به نوشتن بپردازد اما در مزرعه ای کوهستانی ساکنان خانواده عجیبی زندگی می کنند که با تمدن ارتباطی ندارند آنها بی سواد هستند روابط جنسی به وضوح تعریف نشده دارند و به طبیعت پای بندند رهبر خانواده یعنی زِکو اربابی سادیت است که کلمه اش اراده اش و جهان بینی منحصر به فردش را هیچ کس به چالش نمی کشد یوان به آرامی با آنها خو می گیرد و تصمیم می گیرد برای مدتی طولانی تر با آنان بماند اما تصمیم گیری در این مورد با او نیست