خط داستانی
الجزائرالحديثة، الیاز، عادل هشت ساله به پدر بزرگ و مادر بزرگ خود خدیدجه و لونس سپرده میشود زیرا والدینش را درگیر منازعهای میباشند. عادل باید یکی از هفتهها با پدربزرگ و مادربزرگ بماند و مدرسه را از دست بدهد؛ سپس یک هفته دیگر آغاز میشود و وی احساس میکند برای همیشه در آنجا زندگی میکند. خدیدجه، خانهدار، تلاش میکند عادل را به زندگی روزمرهاش در آپارتمانش معرفی کند و لونس، پیرمرد بازنشسته، او را با دنیای بزرگ حیوانات آشنا میکند. از روز به روز، کودک و مادربزرگ به سوال «عشق تو چقدر بزرگ است؟» پاسخ میدهند تا به این دوره دشوار عبور کنند و به یکدیگر نزدیکتر شوند.