خط داستانی
فالیکس مزرعه داری است که در تاکستان های آرام پیرنه زندگی می کند. روزی پدربزرگش، جادوگری پیر، از او کمک می خواهد. خواهر فالیکس، سارا، توسط جادوگران تاریک که در قلعه کوه سنت سِبریا می زیند، ناپدید می شود. او برای قربانی شدن به عنوان فرمانروای جادوگر شرور مورنن در رویداد هزاران سال پیش در قلعه، خوانده می شود. فالیکس تنها کسی است که می تواند سارا را نجات دهد و با عصای باستانی پدربزرگش به قلعه جادوگران می رود تا با مورنن روبرو شود