خط داستانی
ِهکتور پس از سالها مهاجرت دشوار به عَلَم کشورهای شمالی به شهرش در ارتفاعات گواتمالا بازمی گردد. سفرش او را زخمی کرده است. با مادری حساس، همسری جوان که از او ناامیده است و پسری جوان که او را نمی شناسد، هکتور سعی می کند عادی زندگی کند اما با جامعه ای روبه رو می شود که او را از پیش قبول نکرده است. واکنش خشونت آمیزش با بافت محیطش می گسلد و متوجه می شود از زمانی که او ترک کرده است همه چیز تغییر یافته است، نه هکتور و نه جامعه اش همانند گذشته نخواهند بود.