خط داستانی
این فیلم ماجرای گروهی از نقاشان جوان را دنبال میکند که در سال هزار و هفتصد و چهارده سبکی را با رویکردی کاملاً شکاک نسبت به نقاشی تاریخی در سالنهای رسمی آغاز کردند. این نسل تازه که به قبیله کوربه، پیسارو، جونگکین، رنوار، بازیل، سِزان، کایلبوت و برت موریسو و کلود مونه تقدیس میشود، در رهبریِ آنان قرار داشت. رسوایی امپرسیونیست به بیاعتمادی مردم و منتقدان نسبت به این نقاشی «انقلابی» میپردازد که طرز دید اشکال و نور را به چالش میکشد. با پشتیبانی بیوقفهٔ گرانفروش هنری، پال دورانرُل، این آثار سرانجام جای خود را یافتند و سه دهه بعد وارد موزههای ملی شدند. بر اساس مستندات دوره، این فیلم نسبتاً پرجزئیات به بررسی مسیر این جنبش مردمی میپردازد که اساس هنر مدرن بود.