خط داستانی
در سال دوهزار و شانزدهم خورشید کل جهان را به سرزمینی سوخته و ویران تبدیل کرده است. انسانهای زنده مانده یا زیرک هستند یا خشن، گاهی هر دو. ماری، خواهر کوچکش لئونی و بهترین دوستش فیلیپ سوار ماشینی هستند که به سوی کوهستان میروند—شنیده میشود در آنجا آب وجود دارد. در راه با تمیزی ماشینی روبهرو میشوند. اما آیا می توان به او اعتماد کرد؟ گروه با بی اعتمادی عمیق به دام کمین می افتد و نبرد واقعی آنان برای بقا آغاز میشود.