خط داستانی
وقتی احساس میکنی نیاز به یک شروع تازه داری، کار قابل توجهی انجام بده. موهایت را بتراش. این کاری بود که ساشا وقتی فهمید دیگر نمیتواند با پدربزرگش که او را بزرگ کرده زندگی کند - که اکنون با بیماری سرطان در بیمارستان بستری است - انجام داد. ساشا مجبور است از یک شهر کوچک به خانه پدرش در حومه مسکو نقل مکان کند. به طور غیرمنتظرهای، همه در مسکو او را - با سر تراشیده و گمگشته - به جای یک پسر میگیرند. از آن نقطه، ساشا سرگردانی خود را در شهر بزرگ و مکانهای خلوت و پنهان آن آغاز میکند.