خط داستانی
سلما تصمیم میگیرد یکی از کت و شلوارهای همسر مرحومش را به دربان ساختمان آپارتمانی که پسرش در آن زندگی میکند، بدهد، که به آن برای عروسیاش نیاز دارد. با دیدن لکهای روی ژاکت، سلما با تنهاییاش در میان یادآوریهایش از همسرش دست و پنجه نرم میکند و سعی میکند یاد او را "بیلکه" نگه دارد.