خط داستانی
برای نجات فروشگاه قصابی پدرش که همیشه ناراحت است، محسن، یک بافنده حساس شال، برهها را به قیمت ارزان میخرد. در راه به سمت آنها، او در آلمان شرقی گیر میکند و عاشق آنا، یک بازیکن سابق فوتبال، میشود. در روستا، پدر محسن به عنوان یک تاجر ثروتمند تصور میشود که میتواند منطقه را نجات دهد. محسن بسیار محبوب میشود. اما سپس پدرش ظاهر میشود.