خط داستانی
در سال هزار و نهصد و نود یک، پناهندهای با همسر و پنج فرزندش به کانادا میآید و از خانهٔ خود در قندهار، افغانستان فرار کرده است. دههها بعد، با یافتن دهکدهٔ کوچک قندهار در ساسکچوان، ارتباط فوری با آن پیدا میکند. خرید بیدریغ هشت قطعه زمین خالی در میان غرب کانادا به وراثتی غیرمنتظره برای فرزندان بزرگتر تبدیل میشود. وقتی خانوادهٔ گستردهٔ با فرهنگهای متفاوت اولین سفرشان را برای گواهی ملک جدید انجام میدهند، دختر Jamal فرصت را برای ثبت این سفر عائلهای غیرمعمول میبیند تا رابطهٔ پدر با وطن و وطنپرستی کانادایی را بررسی کند. آنچه در این سفر رخ میدهد، فراتر از برخوردی هجوآمیز از فرهنگها نیست؛ بلکه گفتگویی احساسی و دلسوز دربارهٔ دو ملت است که به رغم درگیری، ارتباط ما با زمینی که در آن ساکنیم را به هم میپیوندد.