خط داستانی
سرویا باستانی از نیروهای مسلح در اردوگاه اوتی بزرگ شده است از زمانی که مادرش او را به درجه دار سپرده بود او برای فرمانده ملاحظه می کند که دلیل کار مادرش چیست اما مخاطب در این لحظه اجازه شنیدن آن را ندارد سرویا جوانی وطن پرست و بهترین سرباز کلاس خود می شود او عاشق اندو می شود گنجشاندگان والدین اندو ازدواج او را می پذیرند اما پدرش در انفجار بمب می میرد و مادرش با دیدن جسد شوهرش جان می سپرد تا شوهرش را در جنگ از دست ندهد اندو از سرویا می خواهد بین او و ارتش یکی را انتخاب کند