خط داستانی
تراژدی یک "سالمند از رفقای رود ویستولا". ریسک کونیاک به طور تصادفی در یک میخانه شهری با یک خانم ملاقات میکند، که از رقص کونیاک با بلک استازکا خوشحال میشود و او را به یک گرداب رقص میبرد. چشمان خانم به طرز عجیبی جوان کونیاک را هیپنوتیزم میکند و برای مدت طولانی او را فراموش نمیکند، اما او، معشوقه بارون ایلسکی، حتی به آشنایی تصادفی فکر نمیکند و تصور نمیکند که یک شوخی لحظهای میتواند زندگی فعلی گروهی از مردم را به هم بریزد.