خط داستانی
در آستانهٔ طلاق، جوزف و جین، زن و شوهری در سیسالگی، یک سفر آخر به کلبهٔ کنار دریاچه میروند تا امورشان را حل کنند. هر چه به دریاچه نزدیکتر میشوند، خاطرات شیرین گذشته در گفتوگوهایشان بیشتر نمایان میشود. هنگام رسیدن به کلبه، پس از لحظهای آرامش کوتاه کنار دریاچه، زوج میفهمند دو غریبه در جنگل آنها را تماشا میکنند. بهزودی پس از غروب آفتاب، برادران دیوانهٔ بپ و بابِی به آنها حمله میکنند و آنها را در کلبه گرفتار میکنند. آنچه دنبال میآید هیجانانگیزترین لحظهٔ زندگی است زیرا زوج برای زنده ماندن میجنگند و در عین حال اسرار، حقیقتها و دروغهایی دربارهٔ گذشته به تدریج آشکار میشود. ممکن است رابطهٔ آنها را حفظ کند یا نابود سازد، اما نخست باید شب را زنده بگذرانند.