خط داستانی
در طول سال گذشته، جو خانهٔ ماریکسا به طور قابل توجهی تغییر کرده است. والدینش دیگر قادر به گفتوگو نیستند، بنابراین ماریکسا که دوازده تا سیزده ساله است از این محیط خفقانآور فرار میکند. در ساحل با چیستیان، موجسواری بادی، آشنا میشود و احساس آزادی را که او به تدریج به آن سر میبرد، به دست میآورد. رابطهٔ والدین ماریکسا به دلیل رفتار او تحت فشار زیادی است، اما حتی وقتی پدرش از آنها میرود، او همچنان برای به وجود آوردن تغییری در خانواده میجنگد.