خط داستانی
این فیلم داستان عشق بین نوین، یک خیاط فقیر، و کمال، پسر یک تاجر ثروتمند را روایت میکند. کمال و نوین که عاشق یکدیگر هستند، در حال برنامهریزی برای ازدواج هستند. اما زمانی که خانواده کمال به شدت با این رابطه مخالفت میکند، کمال خانه را ترک کرده و در یک کشتیسازی مشغول به کار میشود. این زوج آمادهسازیهای عروسی خود را تسریع میکنند. یک روز، در حالی که نوین در حال اندازهگیری برای یک مشتری است، به طور تصادفی با اشرف، پادشاه کلوبهای شبانه، ملاقات میکند. اشرف تحت تأثیر صدای نوین و زیبایی او قرار میگیرد و میخواهد او را خواننده کند. اما نوین پیشنهاد او را رد میکند. اشرف که میخواهد نوین را به خود اختصاص دهد، هر کاری در توانش باشد انجام میدهد تا او را از کمال جدا کند.