خط داستانی
مورات و ریزا دو دوست هستند. آنها برنامهریزی برای یک سرقت میکنند اما ریزا تصمیم میگیرد تمام پول را بردارد و مورات را به پلیس معرفی میکند. وقتی مورات آزاد میشود، به دنبال انتقام از ریزا میرود که حالا یک دامدار است. مورات عاشق خواهرش زینب میشود و بنابراین از انتقام گرفتن صرفنظر میکند. ریزا میخواهد مورات را بکشد زیرا متوجه میشود که او با زینب در ارتباط است. آنها با هم میجنگند و ریزا کشته میشود. وقتی زینب به او میگوید که باردار است و منتظر او خواهد ماند، مورات چارهای جز تسلیم ندارد.