خط داستانی
داستان درباره ریسیِک است که پس از گذراندن محکومیّت در زندان نایسا، به زادگاهش بازمیگردد تا زندگی تازهای را آغاز کند. او میخواهد مزرعهای را که از والدین درگذشتهاش به ارث رسیده است دوباره اداره کند و دل دختر سابقش آگاتا را به دست آورد، که در غیبت او با برادر بزرگترش جِرِک ازدواج کرده است. وضعیت با حضور تادک پیچیدهتر میشود. همانطور که مشخص میشود، ریسیِک و تادک تنها از نظر فعالیتهای جنایی سابق با یکدیگر ارتباط ندارند، بلکه با آگاهات نیز ارتباطی دارند...