خط داستانی
دوازده ساله مدت، ماثیو، با مرگ پدرش که در توفانی اتفاقی در زمان دو سالگی او افتاد، تسخیر میشود. در هر سالگرد مرگش، پسر جوان منزوی و به طور غیرعادی کمحرف میشود. این روابته با مادریش که اگاته نام دارد، پرستار پزشک عمومی، نگرانی مادر بزرگش را برمیانگیزد، اما مادرش چندان واکنش افراطی از خود نشان نمیدهد. وضعیت زمانی پیچیده میشود که ماثیو که از روایتهای معلم تاریخش درباره پادشاهان نفرینشده الهام گرفته، تصمیم میگیرد درخت خانوادگی خود را بسازد و خود را نسل فرزندان خانوادهای میبیند که جوان میمیرند و به خود میقبولاند که نسل فرزندان مرده است.