خط داستانی
وقتی بیوصف دلدرد، بخیلِ بیعلاقه به بیماری بهداشت در بیمارستان برای معاینه مراجعه میکند و از تشخیص یک بیمار مبتلا به بیماری لاعلاج با همدستی پزشک سخن میشنود. فرض میکند که او باید بمیرَد و از دوستش میخواهد که برای همسرش پرایا همسر جدیدی بیابد تا وقتی که او میرود، او تنها نباشد. او پرایا را به قدیمترین دوست دانشکدهشناس میبرد تا برای همسرش همدم پیدا شود. در همین حال، پرایا اشتباه میکند که نقشههای شوهرش برای پنهانکاری یک affair است و او را از خانه بیرون میاندازد.