خط داستانی
ترکان و کاپیتان سلیم میخواهند ازدواج کنند. ترکان نگران واکنش پدرش است و میخواهد صبر کند. کاپیتان که به او گوش نمیدهد، به سراغ پدرش میرود و درخواست دست او را میکند. پدر ترکان کاپیتان را بیرون میکند. پدر مصمم است دخترش را به تاجر ثروتمند عثمان بی دهد. دوستان کاپیتان که نمیتوانند ناراحتی او را تحمل کنند، سعی میکنند به او کمک کنند. اما این تنها اوضاع را بدتر میکند.