خط داستانی
یک سرهنگ خلبان که برای استراحت در یک شهر آرام و تفریحی اقامت دارد متوجه میشود که دختر پرستار ایستگاه و نوه سرایدار نمیتوانند یکدیگر را تحمل کنند. از طریق همدلی صبورانهاش، او موفق میشود نینوتشکا و والژرکا را دوست کند. وقتی افسر به شدت بیمار میشود، تنها یک پیامآور بهار میتواند به او نیروی جدیدی بدهد. هر دو کودک میخواهند با هم یک لاله از پیاز بکارند. ایمان استوار او به این موضوع و اعتماد کودکانهاش به زندگی، شجاعت جدیدی به سرهنگ میدهد.