خط داستانی
هلن، یک وارث و سرپرست مارتین تالبوت، به کارهای خیریه و نجات علاقهمند است؛ او نایب رئیس اتحادیه رحمت است. پسر تالبوت به او و ثروتش علاقهمند میشود. در بازدیدهایش از بیماران و فقرا، دختری جوان با یک کودک را پیدا میکند. او مادر جوان را به خانهاش میآورد، به او کمک و تسلی میدهد و سعی میکند او را به سلامت برگرداند. در حالی که او مشغول این کار است، جوان تالبوت، که به او نامزد شده است، وارد میشود. مادر جوان او را به عنوان پدر فرزندش شناسایی میکند. هلن حلقه نامزدیاش را پس میدهد، او را محکوم میکند و از خانهاش بیرون میکند. زن بیمار به زمین میافتد و میمیرد. هلن کودک را به فرزندی میپذیرد و او را به عنوان یکی از اعضای خانوادهاش بزرگ میکند.