خط داستانی
یوهن فرزند یک کشیش مسیحی است. پیروِی از حرفهٔ پدرش وارد حوزهٔ علمیه میشود اما با اشتیاق چندانی نیست و ترک تحصیل میکند. پس از خدمت سربازی به عنوان کاتسَو، در مرکز آموزشی آمریکا تدریس میکند. وقتی به او شغلی در آمریکا داده میشود، با عجله ازدواج میکند تا برای مهاجرت آماده شود. ناگهان نابینا میشود و به فکر خودکشی میافتد، اما در عوض تجربهای دینی پیدا میکند و خود را به وزارت میسپارد و کلیسگی برای نابینایان میگشاید.