خط داستانی
در زمستانی خشن، دانشآموز راجر مککی با اجبار فروشنده را وادار میکند تا به قبایل سرخپوست، مواد غذایی بدهند. از عدالت فرار میکند و در سرزمینی دور با نِیدا، یتیمی که در خانوادهٔ بازرگان نوشیدنی دزدی بزرگ شد و قصد دارد به همسایه ثروتمند زود ازدواج کند، ملاقات میکند. راجر و نیِیدا که عاشق هم شدهاند تصمیم میگیرند بهطور مخفی ازدواج کنند و از این اماکن فرار کنند. اما راجر توجیه میشود و قهرمان داستان همراه با معشوقهاش به خانه باز میگردد.