خط داستانی
یک پیرمرد با نام کاب بامان که به تفکر و موضعگیریاش در مسائل اجتماعی مشهور است به پسر دانشمندش سختهنتان افتخار میکند اما از دخالت کشور در آزمایشهای هستهای ناامید است او همچنان به مبارزه علیه سلاحهای هستهای ادامه میدهد اما با همسر وفادارش بهطور فزایندهای منزوی میشود در حالی که پسرش حزبی که طرفدار کشور است و کشور در نزد او جشن میگیرند از پیشرفتهای هستهای در هند جشن میگیرد