خط داستانی
در اولین روزش در یک مکان جدید، پیشخدمت یوزف کوچرا از خدمتکار قدیمیاش بارتوش و پیک سوئیت دفاع میکند. اقدامات او باعث بیاعتمادی مالک کافه، استیبل، و تحسین خدمتکار، جندریشکا، و نفرت خواستگار او، پیشخدمت وازک میشود. یک شب، کوچرا گفتگوی عجیبی بین دو مهمان را میشنود و به ویرایشگر روزنامه رود پروا، روکوس، اعتماد میکند. وقتی یک رسوایی درباره سرقت بانک پسر داماد وزیر زاخار بروز میکند، روکوس از گفتگو نتیجه میگیرد که این یک سرقت جعلی بوده است...