خط داستانی
کودکی که توسط قهرمان کابوی در بیابان پیدا میشود، در آستانه اجرای ممنوعیت به شهر آورده میشود. کودک به رختخواب میرود و در حال خواندن دعای ربانی است که در "ظهور پادشاهی" متوقف میشود. کابوی به سالون میرود و از کسی میپرسد که آیا کسی میداند بعد از "ظهور پادشاهی" چه میآید. او با خندههای زیاد و بدون اطلاعات مواجه میشود. یک رقاصه که مادر کودک است و با پدربزرگش زندگی میکند، کلمات دعا را تکرار میکند و کودک با آرامش به خواب میرود. بین کابوی و رقاصه یک romance شکل میگیرد.