خط داستانی
فلو مانند دیگر دختران در سمینار فرنکلیف نیست، زیرا او توجه جوانان در کالج نزدیک را نمیپسندد و تلاشهای آنها برای جلب محبتش به روحیهشان آسیب میزند. فلو یک سرپرست به نام جان استرانگ دارد که برخی پیشبینیهای نامطلوبی انجام داده و برای جبران خساراتش از ثروت سرپرستش استفاده میکند و در نهایت همه چیز را از دست میدهد. او به پسرش نامه مینویسد و حقیقت را به او میگوید و تنها راه جلوگیری از زندانی شدنش، ازدواج بین پسرش، اوون، و فلو، سرپرستش است. اوون به خانه میآید و پس از قانع شدن از سوی پدرش، موافقت میکند که به او کمک کند. فلو برای یک بازدید دعوت میشود.