خط داستانی
در طول جنگ جهانی اول، دوروتی گرانت جوان از مدرسه فارغالتحصیل میشود و به والدینش اطلاع میدهد که قصد دارد با سازماندهی یک "گروه هوایی دختران" به تلاشهای جنگی کمک کند. او لباسهای یونیفورم تهیه میکند و یک کهنهسرباز از جنگ اسپانیایی-آمریکایی را استخدام میکند تا به "کادتها"ی خود روتینها و تمرینات نظامی را آموزش دهد. پدرش صاحب یک کارخانه مهمات است و همیشه به او میگوید که مراقب جاسوسها باشد. او خود را متقاعد میکند که پیشخدمت خانواده، ویلیامز، جاسوس است زیرا گریپفروت خود را به طرز عجیبی برش میزند. در نهایت مشخص میشود که ویلیامز جاسوس نیست، بلکه افرادی که دوروتی کمتر از همه مشکوک میداند، در واقع جاسوس هستند و آنها متوجه میشوند که دوروتی رمز عبور ورود به کارخانه بعد از ساعات کاری را میداند.