خط داستانی
ژرژ، یک دانشجوی پزشکی، عاشق لوئیزت، همسایه زیبا و جذابش میشود و با او نامزد میکند. آنها مانند آدم و حوا در باغ عدن خوشبخت هستند. اما یک مشکل کوچک وجود دارد: پدر ژرژ با مشکلات مالی جدی روبرو است و نمیتواند دیگر از پسرش حمایت کند. اما این چه اهمیتی دارد؟ ژرژ و لوئیزت فقط باید کار پیدا کنند. لوئیزت توسط یک مستأجر ثروتمند در ساختمان آپارتمانی که با نامزدش زندگی میکند، استخدام میشود. مشکل دیگری نیز وجود دارد: آقای گرامپات، کارفرمای او، کمی شبیه مار در کتاب پیدایش است؛ او فقط قصد وسوسه کردن و فریب دادن او را از آغوش ژرژ دارد. اما لوئیزت حوا نیست و از این ماجرا بدون آسیب خارج میشود. او برای باقی عمرش با مرد دلخواهش خوشبخت زندگی خواهد کرد.