خط داستانی
در راه خود به پاریس، ژیزل با یک راننده جوان ملاقات میکند که پیشنهاد میدهد راهنمای او باشد. ژیزل، با شک و تردید، رد میکند و ناپدید میشود. اما پیر او را پیدا کرده و به یک شام در سن-ژرمن-دس-پر میبرد. از طرف دیگر، ژیزل به خاطر حسادت، به تنهایی به دیدن "پاریس در شب" میرود و برخی از جاذبههای "مولن روژ"، "طبیعتگرایان"، "راک اند رول" و غیره را به ما نشان میدهد. پیر او را تعقیب کرده و در نهایت هتل او را پیدا میکند. روز بعد، او را برای پیادهروی در پاریس میبرد. آنها در یک مهمانخانه شام میخورند که یک خرابی فرضی در خودرو آنها را مجبور میکند شب را بگذرانند. تنها یک اتاق وجود داشت، اما ژیزل با فضیلت، پیر را در حمام قفل میکند. همه چیز به صادقانهترین نامزدی در جهان ختم میشود.