خط داستانی
یک سگ بی خانمان به یک تابلو که خانه ای در یک مزرعه برای نگهبان سگ پیشنهاد می دهد، می رسد. او به سادگی از جاده به داخل خانه سگ می رود. خرگوش های سفید دوست داشتنی ظاهر می شوند که همه سبزیجات را یکی یکی می دزدند. سگ یکی از آنها را می گیرد و برای اعدام به سبک وام عمومی آماده می کند، اما دلش نمی آید. او در ماموریتش شکست می خورد و تسلیم می شود. (هیچ کشاورزی هرگز دیده نشد، بنابراین هیچ کس حتی نمی دانست او آنجا بود) حالا خرگوش ها تصمیم می گیرند او یکی از خودشان است و گوش های خرگوشی جعلی به او می زنند و او با خوشحالی به آنها ملحق می شود.