خط داستانی
زن خانه متوجه میشود که سگ بوبو به ندرت غذای سگش را میخورد. بنابراین او او را به یک روانپزشک حیوانات میبرد. او توصیه میکند که او و شوهرش باید با بوبو مانند "یکی از خانواده" رفتار کنند. این بدان معناست که مرد باید تحمل کند وقتی بوبو روزنامه شب را برمیدارد و یکی از سیگارهای صاحبش را میبرد. اما او اجازه نمیدهد که بوبو برنامه ماجراجویی سگها را تماشا کند وقتی که یک بازی بیسبال در حال پخش است یا تمام استیک را در شام بخورد. و اگر بوبو واقعاً میخواهد بخشی از خانواده باشد، باید منتظر بماند تا برخی کارها به او محول شود.