خط داستانی
وینسنت، یک کارآموز بیست و پنج ساله، در رن با مادرش و برادر هجده سالهاش برنارد زندگی میکند. برای خوشحال کردن برنارد که به تازگی در امتحان باکالوریه شکست خورده، پدرش او و برادر بزرگترش را به تعطیلاتی در ویلا در مراکش دعوت میکند، جایی که او از همسر سابقش جدا زندگی میکند. وینسنت و برنارد تصمیم میگیرند با قایق بادبانی به آنجا بروند و ژنوویه، نامزد وینسنت، نیز همراه آنهاست. وینسنت که هرگز نتوانسته پدرش را به خاطر ترک کردنش در کودکی ببخشد، همچنان خصمانه و گوشهگیر است. پس از رسیدن به آگادیر، آنها در یک مسابقه قایقرانی شرکت میکنند که در آن برنارد با مونیكا، دختری جذاب و بیپروا، آشنا میشود. اما مونیكا در واقع به وینسنت جذب است که با وجود تنفرش از هرگونه سازش اصولی، بین دو زن دچار تردید میشود.