خط داستانی
در کنار شهری کوچک در دریای آدریاتیک، در مورویس، نفتی به دست می آید و سیاستمداران تصمیمی عجولانه برای ساخت بندر امبانی می گیرند، هرچند مقدار نفت برای بهره برداری کافی نیست. مهندس اسلوبودان دسپوت که توسط همسر جاه طلبش هدایت می شود، مدیر پروژه بندر می شود و معشوق همسرش از شگرد او برای سوء استفاده و به عنوان کفش شکن استفاده می کند. ساخت فرودگاه بی سود به تدریج ساختار پدرسالار مورویس و زندگی و اصول شخصی دسپوت را نابود می کند که او سعی داشت با رابطه ای با دختر جوان و بی آلود دوباره آن را بازسازی کند.