خط داستانی
در پایان سال ۱۸۰۹، ناتاشا به اولین بال خود میرود. آندری عاشق او میشود و قصد دارد با او ازدواج کند، اما پدرش از آنها میخواهد که صبر کنند. شاهزاده به خارج سفر میکند و ناتاشا به شدت برای او تنگدل است. اما او سپس با آناتول کوریگین ملاقات میکند و آندری را فراموش میکند. در آخرین لحظه، او پشیمان میشود و از برنامههایش برای فرار با آناتول دست میکشد. بولکونسکی از این موضوع مطلع میشود و اعلام میکند که نامزدی آنها به پایان رسیده است. پیر، در تلاش برای آرام کردن او، ناگهان اعلام میکند که او عاشق اوست.