خط داستانی
یک باستانشناس در یک موزه به خاطر اینکه سگ کوچک و ساکتش، شپ، بهطور فرضی استخوانی متعلق به اسکلت دایناسور را برداشته، او را سرزنش میکند و از شپ میخواهد که استخوان را برگرداند. اما شپ متوجه میشود که جایی که او آخرین استخوانش را دفن کرده، کنده شده و یک بولداگ در حال دور شدن با استخوان در دهانش است. شپ به دنبال بولداگ میدود تا استخوان را پس بگیرد و اینگونه نبردی از هوش بین شپ و بولداگ آغاز میشود.